پارت پنجاه و یک :

حرف‌هایش مانند اسیدی بود که روی قبلم ریخته شده بود و صدای جزجز ترسناکش داست در مغزم می‌پیچید و آن‌را می‌سوزاند.

تن دردمندم را جمع کردم و خشک شده بلند شدم. بیرون رفتم و در ماشینش نشستم. گوشی در کیفم لرزید و تازه یاد زندگی‌ای که تا قبل از این اتفاق داشتم افتادم.

صفحه‌ی گوشی بکوب خاموش و روشن می‌شد و نام "امیر بی‌گزند" از روی آن کنار نمی‌رفت.
بیست‌وهفت...
بیست‌وهفت ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • رویا

    0

    چرا باید این بچه ها این همه درد تحمل کنن اخه این حقشونه واقعا این چه بلا هاییه سرشون میاد

    ۱۶ ساعت پیش
  • سرو

    0

    طفلی بچم امیر علی گناه داره چه مصیبتی سرش نازل شد

    ۲۲ ساعت پیش
  • سرو

    0

    ای وای آتیش به گورت بباره حافظ این چه بلایی بود سر دختر عموت آوردی خیرسرت عاشقش بودی پس نشون میده همش از روی عادت بوده نه عشق

    ۲۲ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    صبا جون جدا از تلخیه این پارت ها و غم سنگینشون مرسیتم بانو همیشه عالی و موفق باشی و مثل ماه میون تاریکی آسمون همیشه بدرخشی

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    0

    ای خدا چرا اینجوری شد😭 خدایاچطور بقیه رو بخونم چطور برای این دوتا دق نکنم 😭😭

    ۲ روز پیش
  • مریم

    0

    دوروز نیومدم سراغ رمان تا پارتها زیاد شه وبعد بخونم ومتاسفانه چقدر دلم گرفت و از این حجم نامردی دلم شکست لعنت به حاج بابا و حافظ وامثال اونها که دنیارو سیاه کردن

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    نمی تونم باور کنم که یه بزرگ فامیل یه پدر چطور می تونه این بی شرفی رو درحق بچه هاش بکنه

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    2

    به خدا قسم با اینکه رمانه ولی واقعا حالم گرفته شد چقدر اتفاق کثیف وهولناکی بود وچقدر حافظ بی شرمه خواهش میکنم بدترین مرگارو برای این دونفر در نظر بگیر

    ۲ روز پیش
  • سارا

    2

    حافظ باید زجر بکشه مرگ براش نعمته صبا جون یه بلایی سرش بیار که یکم دلمون خنک بشه

    ۲ روز پیش
  • رویا

    1

    خیلی غم انگیز بود

    ۲ روز پیش
  • مژده

    1

    عالی بود..رمان دوست داشتنی

    ۲ روز پیش
  • عظیمه

    1

    صبا جان دوباره پارت نمیزاری😘😘

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عظیمه‌ی قشنگم اطلاعیه رو بخونید

    ۲ روز پیش
  • عظیمه

    1

    خدا لعنتت کنه حافظ که عشق قشنگشون رو خراب کردی

    ۲ روز پیش
  • Z.k

    1

    صبا جون خدا قوت عزیزم از این همه پارت های زیبا 🥰🥰

    ۲ روز پیش
  • Darya

    2

    خدا لعنتت کنه حافظ بیشرف الهی جز جیگر بزنی آشغال اون پیر سگ مغزش تار عنکبوت گرفته بود این پیشنهاد کثیفا داد تو چطور راضی شدی این کارا بکنی اونم با برادر خودت 😭 لعنت بهت 😭

    ۲ روز پیش
  • ...

    1

    لعنت بهت حافظ چقدر این بشر بیشعور و بی شرم هست من اگه جای نیلوبودم حقیقت رومیگفتم به هیچ طریقی حاضر باازدواج حافظ نمیشدم

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️